محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

228

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

يا اصلا سكون نكرده به مجرد شروع در انقباض باز متوسط شود و قرع كند عجلة به حيثيتى كه در آن قدر زمانه كه سكون متوقع بود حركت افتد ، پس به انقباض متحرك شود على ما ينبغى . حاصل آن كه ميان دو حركت متضاده حركتى ثالث وارد شود و به همين سبب آن را واقع فى الوسط خوانند . بالجمله اين حركت واقعه اگر در زمان يكى از دو سكون است نبضه از سه حركت تركيب مىيابد و اگر هر دو است از چهار حركت كما لا يخفى . و دفع ايراد كه بر حد نبض مى باشد در مبحث ذو فترة گذشت [ در بيان فرق نبض واقع فى الوسط با غزالى و مطرقى ] اكنون دريابند نبض مذكور مشابهت دارد به غزالى و به مطرقى نيز و فرق او از اينها گفته آيد جدا جدا . اما فرق در وى و در غزالى آن است كه قرعه ثانى در غزالى لاحق مىشود قبل انقضاى قرعه اول ، يعنى هنوز بعض اجزاى رگ از قرع اول فارغ نشده باشند كه بعض ديگر از اجزايش قرعه ثانى كند ، حاصل آن كه اجزاى رگ در اين نبض مختلف مىباشند در سرعت و بطوء و به تقدم و تأخر قرع مىكنند به هر كيف كه باشد ، پس بعض اجزاى رگ كه نخست قرع كرده‌اند پيش از آن كه بعض ديگر از اجزايش فارغ از قرع شوند ثانيا قرع مىكند به سرعت ، پس تخوف قرع ثانى قبل از انقضاى قرع اول جائز باشد نظر به اختلاف اجزاى عرق به خلاف واقع فى الوسط كه قرع ثانى او نمىشود مگر بعد از آن كه سائر اجزاى وى از قرع اول فارغ شوند . و فرق ديگر آن كه نبضه لاحقه در اين نبض قرع عام مىكند ، يعنى هر جزوش قارع انامل مىشود به خلاف غزالى كه قرعه نبضهء لاحقه وى مخصوص البعض مىباشد ، يعنى نمىكند قرع مگر جزو واحد از آن . و فرق در واقع فى الوسط و در مطرقى آن است كه قرع ثانى در مطرقى جزو حركت انبساط است كه قرع اول نيز جزو آن انبساط است ، يعنى قرعه مطرقى متمم انبساط است ، پس هر دو قرع وى جزو يك انبساط باشد به خلاف واقع در وسط كه قرع ثانى او بعد تمامى انبساط مىافتد و از جزو او نيست . و سبب اين نبض حرارت قوى است كه محتاج كند طبيعت را به سوى حركت در غير وقت حركت . و منها المِسَلّيّ و بعضى از نبضهاى مركب مسلى است و مِسَل بكسر ميم و فتح سين مهمله و لام مشدده جوال‌دوز را گويند و هو الذي يأخذ من نقصان إلى حد في الزيادة و وى آن است كه مىگيرد يعنى شروع مىكند از نقصان به سوى حدى در ازدياد ثم يتناكس على الولاء پستر ميل مىكند از زيادتى به سوى نقصان به اتصال در همان جهة إلى أن يبلغ الحد الأول في النقصان تا كه برسد به حد نخستين و نقصان يعنى انتهاى انبساط همچون ابتداى انبساط بود و يكون كذنبي الفأرة و مىباشد نبض مذكور همچون دو دم موش كه هر دو را از طرف آگنده متصل سازند ، پس وسط اين آگنده باشد و طرفين باريك و مثال اين نبض همچنان است ، زيرا كه حالت انبساط از ابتداى اصبع اول تا منتهاى ثانى به ترتيب در ازدياد مىباشد ، پس از آنجا تا منتهاى اصبع چهارم در نقصان مىبود . حاصل آن كه عظيم الوسط صغير الطرفين مىنمايد حالت انبساط و ضد اين نبض را عميق نامند و مائل به طرفين خوانند و وى آن است كه صغير الوسط عظيم الطرفين نمايد ، حالت انبساط گويا دو دم موش را از طرف باريك با هم متصل ساخته‌اند و اين قسم را ماتن ذكر نكرده و شيخ نيز در قانون ضبط نموده بنابر قلت وقوع وى . و علت قلت وقوع وى آن است كه سبب مسلى و ضد او لا محاله ضعف قوت است و چون قوت ضعيف باشد كمتر است كه شريان را در آن مقدار كه محسوس مىشود به اصابع اربع از دو طرف منبسط نمايد و در وسط بر صغير گذارد بنا بر عجز اما بسط وسط شريان در آنقدر